سایت علوم غریبه , آموزش علم جفر , تله کینزی و بهترین سایت تفریحی
 
HomeCalendarFAQSearchMemberlistUsergroupsRegisterLog in
Latest topics
» خاص ترین عکس های افسانه پاکرو
by Admin Sun Jan 12, 2014 7:42 pm

» عکس های ۲۰۱۴ ترلان پروانه
by Admin Sun Jan 12, 2014 7:41 pm

» عکس های ۲۰۱۴ صدف طاهریان
by Admin Sun Jan 12, 2014 7:41 pm

» زیباترین عکس های روشا ضیغمی
by Admin Sun Jan 12, 2014 7:40 pm

» عکس های ۲۰۱۴ طناز طباطبایی
by Admin Sun Jan 12, 2014 7:38 pm

» ۱۵ راز جهان
by Admin Sun Jan 12, 2014 7:35 pm

» فراماسونری جمعیتی نهان روش برای سلطه بر انسان و جهان است
by Admin Sun Jan 12, 2014 7:33 pm

» زندگینامه حضرت سلیمان(ع)
by Admin Sun Jan 12, 2014 7:33 pm

» چرا به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) اباصالح می گویند؟
by Admin Sun Jan 12, 2014 7:31 pm

» fun77.ir
by shima Sat Jan 04, 2014 3:29 pm

» ترول های بهمن ماه
by Admin Fri Dec 27, 2013 8:23 am

» عکس های جدید و نایاب الناز شاکردوست
by shima Sat Dec 14, 2013 3:20 am

» دانلود کتاب آموزش کامل ویندوز سون
by shima Sat Dec 14, 2013 3:19 am

» کتاب آموزش حرفه ای زبان سی پلاس پلاس
by shima Sat Dec 14, 2013 3:17 am

» داستان های شیوانا نانوا
by shima Sat Dec 14, 2013 3:12 am

» داستان های شیوانا پسر پیرزن
by shima Sat Dec 14, 2013 3:09 am

» داستان های شیوانا آهنگر طماع
by shima Sat Dec 14, 2013 3:07 am

» دانلود کتاب عشق
by Admin Thu Dec 12, 2013 7:16 am

» دانلود کتاب همه چیز در مورد بلوتوث
by Admin Thu Dec 12, 2013 7:14 am

» دانلود کتاب بانک جامع دانستنی های پزشکی از دیدگاه اسلام
by Admin Thu Dec 12, 2013 7:09 am

Top posters
Admin
 
shima
 
the end
 
elf
 
joodi
 
batman
 
سناتور
 
Shahin
 
fanus
 
ghelyuni
 
Add to Google

Share | 
 

 داستان خواندني تاجر و 4 همسرش

Go down 
AuthorMessage
Admin
Admin
avatar

Posts : 175
Join date : 2013-10-17

PostSubject: داستان خواندني تاجر و 4 همسرش   Tue Dec 10, 2013 7:14 am

تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت

در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت.

همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد.

همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد. نزد دوستانش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد.

واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت. او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید. اما همسر اول مرد زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود. اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود این که از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد.

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: کسی که یقین دارد (به زودی) از دوستان جدا می شود و در زیر خاک مسکن می گزیند و با حساب الهی رو به روست و از آنچه بر جای گذاشته بی نیاز می گردد و به آنچه از پیش فرستاده محتاج می شود، سزاوار است که آرزو را کوتاه و اعمال صالح را طولانی کند

به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم ،اما اگر بمیرم دیگر کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد ! بنابراین تصمیم گرفت با همسرانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند.

اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: من تو را از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟

زن به سرعت گفت: “هرگز” ؛ همین یک کلمه و مرد را رها کرد.

مرد با قلبی که به شدت شکسته بود به سراغ همسر سومش رفت و گفت: من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟

زن گفت: البته که نه ! زندگی در این جا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم. قلب مرد از این حرف یخ کرد.

مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر، میتوانی در مرگ همراه من باشی؟

زن گفت : این بار با دفعات دیگر فرق دارد. من نهایتاً می توانم تا گورستان همراه تو بیایم اما در مرگ … متأسفم !

گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد: من با تو می مانم ، هر جا که بروی تاجر نگاهی کرد ، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تیره و تار کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و به آرامی گفت: “باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت می بودم…

در حقیقت همه ما چهار همسر داریم!

۱٫ همسر چهارم که بدن ماست. مهم نیست چه قدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ،اول از همه او، تو را ترک می کند.

۲٫ همسر سوم که دارایی ماست. هر چقدر هم برایت عزیز باشد وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

۳٫ همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر صمیمی و عزیز باشند وقت مردن نهایتاً تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

۴٫ همسر اول که روح ماست. غالباً به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست میکنیم. او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و تنها رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه باشد اما آن روز دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.

و جا دارد بیان وزین و سراسر حکمت امیر المؤمنین علیه السلام را بیان کنیم :

«ان ایقن انه یفارق الاحباب و یسکن التراب و یواجه الحساب و یستغنی عما خلف، و یفتقر الی ما قدم کان حریا بقصر الامل و طول العمل »؛ کسی که یقین دارد (به زودی) از دوستان جدا می شود و در زیر خاک مسکن می گزیند و با حساب الهی رو به روست و از آنچه بر جای گذاشته بی نیاز می گردد و به آنچه از پیش فرستاده محتاج می شود، سزاوار است که آرزو را کوتاه و اعمال صالح را طولانی کند. (بحارالانوار، جلد ۷۰، صفحه ۱۶۷)

Back to top Go down
View user profile http://turkbuzz.4rumer.com
 
داستان خواندني تاجر و 4 همسرش
Back to top 
Page 1 of 1

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
انجمن ترکبوز :: مطالب جالب و خواندنی-
Jump to: